تبليغاتX
و جهانی پر از بوی خدا - بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم...باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

سلام

خسته ام نمی دونم چرا ولی خسته ام

روزگار بی مفهومی شده دیگه دنیا شیرینی سابق رانداره دیگه آدم هایی که توی

خیابون می بینم آدم نیستن البته ببخشید جسارته خانوم ها که دفتر نقاشی اند

آقایون هم که ماشاالله پر از جنبه اند دانشگاه هم که شده دفتر مطرح کردن دو

جنس مخالف به هم دیگه یا ضایع کردن همدیگه .اصلا دیگه دانشگاه مثل سی وسه

پل شده وسیله ی تفریح دیگران. ماها وقتی می مونیم توی منجلاب دستامون را

میگیریم سمت آسمون از خدا توقع داریم که اون چیزی که می خوایم اتفاق بیفته

تازه اگه اون طور نشه کلی ازش گله می کنیم   همه ی اینا به کنار انقدر پشت

سر دیگران غیبت می کنیم که خودمون از رو می ریم اصلا بعضی ها تو خیابون

دنبال سرگر می می گردن توی این وضعیت گاهی احساس پوچی می کنم

می دونید من قبل از ورود به دانشگاه فکر می کردم اونجا  حلوا پخش می کنن

توی این دنیا شاه کاره که یه نفر بتونه گلیم خودش را از آب بیرون بکشه

امیدوارم تو مثل این جور آدم ها نباشی  ...

 

 

 


+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:18 توسط نهال |