تبليغاتX
و جهانی پر از بوی خدا

 

 

 

 

مرد نجوا کنان گفت ای خداوند و ای روح بزرگ با من حرف بزن  و چکاوکی با صدای قشنگی خواند اما مرد نشنید

سپس مرد دوباره فریاد زد با من حرف بزن

و برقی در آسمان جهید و صدا رعد طنین افکن شد اما مرد باز هم نشنید

مرد به اطراف نگاهی انداخت و گفت ای خالق توانا پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم

ستاره ای به روشنی درخشید اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد"پروردگارا به من معجزه ای نشان بده"و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد

اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد خدایا مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری!

و آنگاه خداوند بلند مرتبه دست خود را از آسمان به سوی زمین دراز کرد و مرد را لمس کرد اما مرد با حرکت دست پروانه را دور کرد.

 

 

و قدم زنان رفت...

 

 

((تولد بزرگترین بانوی دو عالم بر پیشگاه امام زمان(عج)و تمام مادران دلسوز تبریک .))
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:47 توسط نهال |