مرد نجوا کنان گفت ای خداوند و ای روح بزرگ با من حرف بزن و چکاوکی با صدای قشنگی خواند اما مرد نشنید
سپس مرد دوباره فریاد زد با من حرف بزن
و برقی در آسمان جهید و صدا رعد طنین افکن شد اما مرد باز هم نشنید
مرد به اطراف نگاهی انداخت و گفت ای خالق توانا پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم
ستاره ای به روشنی درخشید اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد"پروردگارا به من معجزه ای نشان بده"و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد
اما مرد متوجه نشد و با نا امیدی ناله کرد خدایا مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری!
و آنگاه خداوند بلند مرتبه دست خود را از آسمان به سوی زمین دراز کرد و مرد را لمس کرد اما مرد با حرکت دست پروانه را دور کرد.
و قدم زنان رفت...
سلام چند روز پیش با بچه های کلاس طراحی رفته بودیم...
ساعت5 /8صبح حرکت کردیم اول رفتیم مشهد اردها ل نزدیکی های کاشان
من اصلا اسم اونجا راهم نشنیده بودم اونجا یه مکان مقدسی بود پسر امام
محمد باقر یعنی برادرامام صادق (ع) اونجا شهید شدن وهمون جا هم به
خاک سپرده می شن به خاطر همین به اونجا مشهد میگن اردهال هم به معنی
مکان مقدسه ثواب زیارت اونجا به اندازه ی زیارت امام حسین (ع) چون ایشون
مثل امام حسین به شهادت رسیدند به اونجا مشهد قالی هم میگن چون امام رو توی قالی
پیچیدند چون بدن مبارکشون از هم جدا شده بودراستی قبرسهراب سپهری هم اونجا
خاک بود روی سنگ قبرش نوشته شده بود"به سراغ من اگر می آید نرم وآهسته بیاید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من" آرام خواب بودخیلی راحت 0000
بعد از اونجا رفتیم نیاسر کاشان یه گلاب خریدم تازه بهترین جاش مونده رفتیم
پیش آقا آشنای دیرینه خودم که خیلی وقته شرمنده ی مهربونی هاشم آره رفتیم
جمکران بعد از اون هم رفتیم قم حرم حضرت معصومه وقتی آدم این جور جاها میره
یادش میره چی از اونها بخواد .جای همتون خالی بود هرچی از اونجا فاصله می گرفتیم
دلم برای جمکران تنگ می شد
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطر مقدس او برقلبها می نشاندو جگرها را خواه ناخواه به آتش می کشد![]()
سلام
خسته ام نمی دونم چرا ولی خسته ام
روزگار بی مفهومی شده دیگه دنیا شیرینی سابق رانداره دیگه آدم هایی که توی
خیابون می بینم آدم نیستن البته ببخشید جسارته خانوم ها که دفتر نقاشی اند
آقایون هم که ماشاالله پر از جنبه اند دانشگاه هم که شده دفتر مطرح کردن دو
جنس مخالف به هم دیگه یا ضایع کردن همدیگه .اصلا دیگه دانشگاه مثل سی وسه
پل شده وسیله ی تفریح دیگران. ماها وقتی می مونیم توی منجلاب دستامون را
میگیریم سمت آسمون از خدا توقع داریم که اون چیزی که می خوایم اتفاق بیفته
تازه اگه اون طور نشه کلی ازش گله می کنیم همه ی اینا به کنار انقدر پشت
سر دیگران غیبت می کنیم که خودمون از رو می ریم اصلا بعضی ها تو خیابون
دنبال سرگر می می گردن توی این وضعیت گاهی احساس پوچی می کنم
می دونید من قبل از ورود به دانشگاه فکر می کردم اونجا حلوا پخش می کنن
توی این دنیا شاه کاره که یه نفر بتونه گلیم خودش را از آب بیرون بکشه
امیدوارم تو مثل این جور آدم ها نباشی ...

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم....
هی...!!پشت سرت را نگاه کن!درسالی که گذشت چندتادل راشکستی؟!
چنددل بدست آوردی؟!اشک چند چشم رادر آوردی؟!برروی چند لب لبخند
نشوندی؟!چندتاروح راآزوردی؟!چندروح رابه پروازدرآوردی؟!درچند وجود
بوته ی محبت کاشتی؟!ریشه ی کینه ی چند قلب رابارورکردی؟!کدام نا به سامانی
راسامان دادی؟!چه زخمهایی راالتیام بخشیدی؟!کدام بیچاره راچاره نمودی؟!
کدام روح آشفته راآرامش بخشیدی؟!
بیا امسال با خودمون وخدای خودمون روراست باشیم .یه قراری با هم بزاریم
ازحالا هر شب پنج تاصلوات برای ظهوروسلامتی آقا بفرستیم اگر موافقی
بگویا علی. نوروز مبارک...
مردی برای اصلاح سروصورتش به آرایشگاه رفت.درحال کارگفتگوی جالبی بین
آنهادرگرفت.آنهادرباره ی موضوعات ومطالب مختلف صحبت کردند.وقتی به
موضوع خدارسیدند.آرایشگرگفت:من باورنمی کنم خداوجودداشته باشد.مشتری
پرسید:چراباورنمی کنی؟کافی است به خیابان بروی تاببینی چراخداوجودندارد.
به من بگواگرخداوجودداشت آیااین همه مریض می شدند؟بچه های بی سرپرست
پیدامی شد؟اگرخداوجودمی داشت نبایددردورنجی وجودداشت.نمی توانم خدای
مهربانی راتصورکنم که اجازه می دهداین چیزهاوجودداشته باشد.مشتری
لحضه ای فکرکرداماجوابی ندادچون نمی خواست جروبحث کند.آرایشگرکارش
راتمام کردومشتری ازمغازه بیرون رفت.به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد
در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده
ظاهرش کثیف بود مشتری برگشت و وارد آرایشگاه شد وبه آرایشگر گفت:
"می دانی به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند"آرایشگر با تعجب گفت :چرا
چنین حرفی می زنی ؟من اینجا هستم من آرایشگرم من همین الان موهای تو را
کوتاه کردم مشتری با اعتراض گفت:نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگروجود
داشتند هیچ کس مثل مردی که آن مردی که بیرون است با موی بلند وکثیف و ریش
اصلاح نکرده پیدا نمی شد "نه بابا آرایشگر ها وجود دارند موضوع این است که
مردم به ما مراجعه نمی کنند"مشتری تایید کرد :دقیقا نکته همین است.خدا هم
وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند برای همین است
که این همه درد ورنج در دنیا وجود دارد".



